دلبینا درباره روند خلق این اثر میگوید: «راه نشانه خاصی ندارد» طرح قدیمی من درباره مهاجرت است که در جریان انتشار فراخوان چهارفصل تئاتر ایران آن را نوشتم و پس از پذیرفته شدن، وارد کارگاه عملی شد و با رفع نواقص در مرحله چاپ قرار گرفته است.
دل بینا که برای نگارش این داستان تحقیق و پژوهش زیادی انجام داده است، در معرفی این اثر توضیح میدهد: «راه نشانه خاصی ندارد» به آسیبشناسی پدیده مهاجرت پرداخته است. قصه این اثر در یک مجتمع مسکونی در سنندج میگذرد. در این مجتمع سه واحد وجود دارد که در این اثر به آنها پرداخته شده است. واحد اول درباره مادر و دختر خانوادهای است که پدر و پسر آن در تصادف جان باختهاند و مادر تصمیم به مهاجرت گرفته است. قصه واحد دیگر این مجتمع درباره پیرمرد و پیرزنی است که پسرشان مهاجرت کرده و پدر در آستانه آلزایمر است. سومین واحد هم درباره مردی که تور لیدر بوده و یکسری افراد را به صورت غیرقانونی از مرز خارج میکرده و یک پایش را در این راه از دست داده و....
این نویسنده با بیان اینکه وجه اشتراک سه روایت متفاوت موضوع مهاجرت و آسیبهای ناشی از آن است اظهار میکند: این کتاب را برای انتشار به انتشارات سوره مهر حوزه هنری سپردهام.
دلبینا علاوه بر کتاب «راه نشانه خاصی ندارد»، نمایشنامهای با عنوان «کافه چیا» را چندی پیش به پایان رساند که از سوی انتشارات سوره مهر در قالب مجموعه فصل سفید منتشر شده. وی درباره این اثر نیز میگوید: حال و هوای داستان به بهمن 1357 باز میگردد؛ در کافهای در مسیر سنندج به مریوان به نام «کافه چیا». برف سنگینی باریده چندنفردر کافه گیر کردهاند و در این بین زنی به دنبال پسر سرباز خود میگردد. در وضعیت پیش آمده زن، راننده آمبولانس، سربازی که فرار کرده، در برف گیر کردهاند و منتظر هستند تا راه باز شود. راننده آمبولانس که از مریوان آمده، حامل چند جنازه است و در نهایت مشخص میشود یکی از جنازهها متعلق به فرزند این زن است.
دل بینا تاکید دارد: بخشی از این اثر به تجربه زیسته خودم باز میگردد و بخشی به قدرت نویسندگیام و داستان. قسمتی از اثر تجربه پدر دوستم است که سال 1357 راننده آمبولانس بود و وقتی به کمک مجروحان رفته بود، پسرش در جریان تظاهرات شهید شد.
وی در پایان سخنانش یادآور شد: نگارش این اثر حدود دو تا سه ماه زمان برد و «کافه چیا» در سال 1399 منتشر شد.
انتهای پیام/
نظر شما